با نام خدا

یادداشت های سخنرانی در مراسم سالگشت در گذشت دکتر کاردان؛ ۱۵/۱۰/۱۳۹۳ در دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه تهران
تبریک ایام ولادت پیامبر اسلام، فخر عالم وجود و مخاطب لولاک و ما خلقت الافلاک
_______________________________
اما درباره دکتر کاردان :
هرکسی را نتوان گفت که صاحبنظر است                       عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است ( سعدی)
جای کاردان خالی است. ترکیب و معجونی از خلوص، خضوع، خدمتگزاری، خوش اندیشی، خوش ذوقی و خوش مشربی و شایسته دوستی و دوست داشتن بود … جادارد معلمان آینده با ظرفیت های این شخصیت فاخر و این معلم والا مقام آشنا شوند و او را با توجه به این خصال ارزنده نصب العین قرار دهند. دانشگاه فرهنگیان هم در برنامه درسی غیر رسمی خود، که به اندازه برنامه درسی رسمی برای آن ارزش قایل است، از جمله به راهبرد نامگذاری اماکن داخل پردیس ها به نام مفاخر تربیت معلم و تعلیم و تربیت توجه دارد. با این اقدام زمینه برای
  مواجهه مستمر و طبیعی دانشجو معلمان با این نام ها فراهم شده که تاثیر آگاهانه و ناخوداگاه بر مخاطبین ثمره آن خواهد بود.
__________________________________
مهم تر از هر چیز و برجسته تر از همه این ویژگی ها که ما در زمانه توسعه بی رویه آموزش عالی، تاسیس نهادهای شبه علمی، اعطای بی محابا و بی پروای بالاترین درجه دانشگاهی (مدرک دکتری) بدون اعتنا به ظرفیت های زیرساختی،
  سیاست وابسته کردن ارتقای استادان به انجام کار بیشتر و تولید هر چه گسترده تر و سایر اسیب های مبتلا به سخت به آن محتاجیم. او یک عالم و علم شناس به تمام معنا بود. با علم شوخی نمی کرد، علم،حیات و معرفت علمی برای او موضوعات جدی و حیاتی بودند. ساحت علم را محترم می شمرد و از حریم آن در حد توان پاسبانی و پاسداری می کرد . تولید کالای سخیف و بی ارزش و بنجل به نام علم را به هیچ روی بر نمی تابید. 
نشانه هایی از ابن ویژگی که من در تجربه های دست اول خودم سراغ دارم را برای شما روایت می کنم.
۱۰ نکته ریز و درشت :
۱- تاکید بر پرورش روح و بینش علمی، بویژه در دانش آموزان… از جمله و در کنار مقالات و سخنرانی هایش،
  “ترجمه”( با ترجمه بودن ان کار دارم) منبع ارزشمند با عنوان “وضع و شرایط روح علمی” (ژان فوراستیه، ۱۳۷۱  ) در این جهت است.  این کتاب الهام بخش من در ارائه نظریه “سوال محوری” در تعلیم تربیت شد. با این پیام یا مدعای اصلی که: معتبر ترین شاخص تربیت یافتگی و فرهیختگی قدرت طرح سوال های خوب و دقیق است، نه میزان دانسته ها. با مقوله برخورداری از روح علمی کاملا همسوست و از لوازم قطعی آن است.
۲- پرهیز از تالیف کتاب !… در حالی که
  “می توانست” در زمره مولفان پر اثر باشد و به هیچ وجه “نا توان” نبود . اما علم شناسی و حرمت نگاه داشتن برای علم به او اجازه نمی داد ..مقایسه کنید با یورش بی محابای نورسیدگانی که چه بسا هنوز مرکب مدرک آن ها خشک نشده است. با کیفیت های مشعشع! که هیچ تفسیری جز نگاه نداشتن حرمت و حریم علم را نمی توان برازنده آن ها دانست.
پرهیز از تالیف را فقط در روی آوردن به ترجمه آثار فاخر نباید تقلیل داد… آثار “تدوینی”
  یا اصطلاحا ادیت شده را می توان ژانری از آثار معتبر علمی دانست که حد واسط است.  در این گونه “معماری” و مفهوم پردازی اثر که گام اساسی در خلق اثر است با ادیتور و بنای اثر یا همان “بنایی” ان با متخصصان که معمولا متعددند … نمونه های ارزنده ای از این نوع آثار علمی در محیط های علمی و آکادمیک کشورهای پیشرفته وجود دارد که بسیار هم مورد اقبال و اعتناست اما در کشور ما مهجور است …. کتاب “علوم تربیتی” ( انتشارات سمت) را می توان محصول اندیشه “نیاز شناسانه” کاردان دانست که با مشارکت جمع زیادی از متخصصان در رشته های مختلف صورت واقعی بخود گرفت/ در قالب این ژانر قرار می گیرد( جالب است که در کارنامه چاپ شده انجمن مفاخر نیامده!!!)
۳-
  پرهیز از ترجمه اثری که احساس میکرد ممکن است نتواند حق مطلب را ادا کند. بقول خودش ممکن است ظرافت های زبان اصلی را درنیابد. مثلا،  “فرهنگ و تعلیم و تربیت” اثر جروم برونر که او می توانست با ترجمه این کتاب بهترین معرف برونر جدید  ( بانی یا مروج روانشناسی تربیتی فرهنگی، نه روانشناسی تربیتی شناختی متعلق به دهه ۶۰ میلادی ) باشد و برای خود شهرتی افزون تر دست و پا کند. اما درخواست موکد من برای پرداختن به این مهم را نپذیرفت و تاکید کرد که پیشینه دانشی خود را در حد و اندازه آن نمی داند.
۴- پرهیز از پذیرش راهنمایی رساله های دکتری!… هم بر خود بسیار سخت می گرفت و می گفت می ترسم از عهده بر نیایم و هم اینکه از سطح علمی نوع دانشجویان دکتر راضی نبود و می گفت از عهده کاری که من می خواهم بر نمی آیند .
۵- سخت گیری در ارزیابی کار علمی،
  مثلا نمره دادن به دانشجویان… عبارت “ ۲۰ متعلق به خداست! را اکثر دانشجویان او از او شنیده اند.
۶- سخت گیری بر اندیشه های سطحی و طوطی وار،
  ژرف اندیشی و دعوت دیگران به آن
۷- دقت فراوان در استفاده از زبان پیراسته علمی ( از خواندن نثر علمی او انسان لذت می برد)، معادل های صحیح و مشارکت در وضع معادل ها از خلاقیت ها و ظرفیت های ویژه او بود
۸- مشارکت در سیاستگذاری های حوزه علم و تعلیم و تربیت با نگاه کاستی جویانه و انتقادی … در زمینه هایی مانند کنکور، شورای سیاستگذاری تحقیقات آموزشی در آموزش و پرورش ، شورای سیاستگذاری سند تحول، یکپارچه سازی موسسات پژوهشی در آموزش و پرورش و ایجاد تمرکز در امور پژوهشی با تاسیس پژوهشکده… معمولا در تمام این نشست ها برای ما مسلم بود که به سیاستی که برای امثال بنده بدیهی است از موضع انتقادی برخورد خواهد کرد و نکات بدیعی را مطرح خواهد ساخت.
۹- دستگیری و حمایت از استادان و دانشجویانی که احساس می کرد
  پتانسیلی برای رشد و نفع رسانی علمی دارند. در این مپارد از هیچ مساعدتی دریغ نمی کرد و سعی می کرد راه را برای پیشرفت آنان هموار سازد.
۱۰- علم اسلامی/ تز علوم انسانی اسلامی که در سالهای حیات ایشان خصوصا با
  تعطیل شدن دانشگاه ها در ایام موسوم به انقلاب فرهنگی بسیار رواج داشت. مقابله او با نگاه های افراطی و مشارکت او در قرائت معقول و معتدل آن (همکاری با دفتر همکاری های حوزه و دانشگاه در تولید کتاب های روانشناسی و جامعه شناسی)
______________________________
اما… استاد غلامحسین شکوهی، شکوه انسانیت،
  افتخار تعلیم و تربیت و نماد صمیمیت و صداقت… قطعا روح کاردان از این که در سالگرد عروجش از چنین شخصیتی تجلیل می شود خوشحال و خوشنود است، بر این تدبیر صحه می گذارد و بر تدبیر کنندگان درود می فرستد.
…ما در دانشگاه فرهنگیان وظیفه داربم به ماندگار شدن شخصیت شکوهی در ذهن و ضمیر معلمان آینده اهتمام بورزیم و در این جهت شاید کوچکترین اقدام نام گذاری
  پردیس های استانی که زادگاه اوست( خراسان جنوبی) به نام او باشد.

۰ پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *