کتاب «روایت محمد-سان، روایت دکتر محمدرضا سرکار آرانی از مسئله توسعه در ایران» که توسط انتشارات کتاب شرق منتشر شده است، چهارمین کتاب از مجموعه کتاب‌های گفت‌وگوهای توسعه است که در مؤسسه پویش فکری توسعه تدوین می‌شود. پیش از این محمود سریع‌القلم، مقصود فراستخواه و بایزید مردوخی پژوهشگران توسعه، دیدگاه‌های خود را از مسئله‌ توسعه در ایران در این مجموعه گردآوری کرده‌اند. در حال حاضر چهار روایت دیگر از این مجموعه گفت‌وگوها زیر چاپ است و حدود هفت مجموعه روایت هم در حال نهایی‌سازی و آماده‌سازی است. در مجموع مؤسسه پویش فکری توسعه، فهرست ۳۰ اندیشمند برتر حوزه توسعه در ایران را آماده کرده و در حال گردآوری دیدگاه‌های آنهاست. در این میان کتاب «روایت محمد-سان، روایت دکتر محمدرضا سرکار آرانی از مسئله توسعه در ایران» توسط انتشارات «شرق» به چاپ رسیده است.
در مراسم رونمایی این کتاب که عصر سه‌شنبه گذشته در شهر کتاب مرکزی برگزار شد، شماری از اندیشمندان به طرح دیدگاه‌های خود درباره این کتاب پرداختند.‌

سخنرانی دکتر محمود مهرمحمدی در مراسم معرفی و رونمایی از کتاب روایت محمد-سان

به گزارش شرق: محمود مهرمحمدی، استاد بازنشسته دانشگاه تربیت مدرس دیگر سخنران این نشست بود. او در این نشست گفت: «دوست دارم نکته نخستم را با خواندن یک پاراگراف از خود کتاب (صفحه ۱۳۸) آغاز کنم که آقای دکتر آرانی می‌گویند که برداشت ایشان از توسعه چیست؟ ذیل عنوانی که آقای قربانی انتخاب کردند تحت عنوان «از سیمرغ تا سیمرغ»، دکتر آرانی می‌گویند که توسعه «پروژه» نیست بلکه «پروسه» است زیرا پروژه را می‌شود جمع کرد ولی پروسه‌ها جمع‌کردنی نیستند به ویژه که پروسه‌ها به آرامش و استمرار و حوصله زیادی نیاز دارند تا ساخته شوند».
او ادامه می‌دهد: «بنیاد اندیشه دکتر آرانی بر نوسازی تربیت است و درواقع این است که ما جریان تربیت و مدرسه را بایستی که از سنت‌ها نجات دهیم. گفتمان سنتی چنان بر مدرسه غلبه پیدا کرده که آن اندیشه مدرن یا ایده مدرنی که به نام مدرسه از آن نام می‌بریم را مغلوب کرده است و البته اینجا آن را به روایت مادران ربط می‌دهند. از ابتکارات مفهومی آقای دکتر آرانی در پردازش خودش از توسعه‌نایافتگی، بحث روایت مادران است که این روایت مادران حامل سنت‌هاست و این سنت‌ها در ذهن و ضمیر بچه‌ها کاشته می‌شود، بر جان آنها می‌نشیند و در واقع با ورود آن‌ها به مدرسه سبب می‌شود گفتمان مدرن مدرسه مغلوب گفتمان سنتی مادرانه بشود یا حالا به هر حال گفتمان سنتی که شاید فرهنگ خانواده است؛ گفتمان سنت است».

شنیدن سخنرانی دکتر مهرمحمدی در این جلسه:

https://t.me/PooyeshFekri/1188

گردهمایی اهالی تعلیم و تربیت، به همت گروه علوم تربیتی خانه اندیشمندان علوم انسانی و با حضور وزرای اسبق آموزش و پرورش، روز دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ در سالن فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار شد. سخنرانی دکتر مهرمحمدی در این نشست را می‌توانید در این صفحه ببینید.

سخنرانی دکتر محمود مهرمحمدی در این نشست:

برنامه‌ی «پرسشگر» به پیگیری چالش‌های تحول در نظام آموزشی منطبق بر دستورات و بیانات مقام معظم رهبری و بر اساس سند جامع علمی ‌کشوردر قالب گفتگوهای زنده، جمعه‌ها ساعت ۲۲:۰۰ از شبکه آموزش سیما پخش می‌شود.
جمعه ۱۱ اسفند ماه ۱۴۰۲ علی ذوعلم، رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش، دکتر محمود مهرمحمدی، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس و دکتر حسنی مهمان برنامه «پرسشگر» بودند.

متن سخنرانی آقای دکتر محمود مهرمحمدی با موضوع عدالت آموزشی

نسخه‌ی تصویری و کامل این برنامه در تلوبیون


متن سخنرانی در نشست بیست و سوم خیر و خرد با موضوع مسئله‌ی بحران کیفیت در نظام آموزش و پرورش و راه‌حل‌های آن

✍ اضلاع و ابعاد فقر کیفیت:
🔻شاخص‌های کیفیت فقط عملکرد کاملا ناخوشایند دانش‌آموزان در آزمون‌های بین‌المللی(تیمز و پرلز) نیستند، گرچه هشدار دهنده هستند. فقر کیفیت نشانه‌های دیگری هم دارد. یعنی اگر روزی ما رتبه‌های خوب در آین آزمون‌ها  کسب کردیم و لااقل در میان کشورهای منطقه عملکرد قابل قبولی داشتیم، آیا باید آموزش‌و‌پرورش را موفق و کیفیت را مطلوب ارزیابی کنیم؟
قطعا خیر‌. حال بچه‌ها و حال آموزش‌و‌پرورش ممکن است کماکان خوب نباشد. یا حال جامعه هم همینطور. ما با منشوری از شاخص‌ها و عملکردها سرکار داریم که اضلاع گوناگونی دارد..
مثلا به عملکرد در امتحانات نهایی آموزش‌و‌پرورش و دروس عمومی و اختصاصی کنکور که البته باز هم کمی هستند می‌توانیم ارجاع بدهیم. همچنین می‌توانیم به طیف آسیب‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی مانند رانت‌خواری و اختلاس، افول سرمایه اجتماعی یا اعتماد عمومی، افزایش بزهکاری، فقر و جمعیت بازمانده از تحصیل، به تاخیر افتادن سن ازدواج، طلاق، مصرف الکل، روابط میان جنس‌های مخالف و میل شدید به مهاجرت بنگریم و فقر کیفیت را نتیجه بگیریم.  علاوه بر این می‌توانیم به ناکامی در دست‌یابی به کمالاتی برای حیات فردی و اجتماعی بهتر و همچنین حیات مادی و معنوی غنی‌تر فکر کنیم و بازهم نشانه‌هایی از نابسندگی عملکرد یا فقر کیفیت در نظام تعلیم‌وتربیت را نتیجه بگیریم شاخص‌هایی مانند اعتماد به نفس، مساله شناسی و حل مساله در شکل فردی و جمعی، ترجیح منافع جمع به منافع فرد، رواداری و احترام به مخالف، تاب‌اوری و استقامت در نیل به هدف، حب وطن، نقدپذیری، کارآفرینی و احساس غرور فرهنگی و تمدنی.
بنابراین با توجه به شاخص‌های غیر کمی هم نتیجه می‌گیریم کارکردهای اصطلاحا تربیتی یا پرورشی آموزش‌وپرورش نیز از بسیاری جهات در مقیاس ملی مختل است.

🔻من البته کیفیت و عدالت را هم آغوش می‌بینم. کیفیت،  معنای دیگری جز تامین فرصت‌های یادگیری کیفی برای آحاد دانش‌آموزان(که به یادگیری عمیق و ماندگار منتهی می‌شود) قائل نیستم. عدول از عدالت یا بی‌عدالتی هم جز نابرخورداری از فرصت‌های یادگیری کیفی معنایی ندارد.
🔻اما برای بی‌عدالتی شاخص‌های دیگری هم وجود دارد. مانند شاخص برایندی رتبه‌های برتر کنکور و نسبت آن‌ها با مدارس خصوصی و مدارس دولتی خاص، مثل شاخص فرایندی تراکم کلاس در مدارس خصوصی و مدارس دولتی، و عملکرد نامتقارن دانش‌آموزان در آزمون‌های بین‌المللی بسته به موقعیت اقتصادی اجتماعی خانواده.

✍ صداقت و جدیت در مطالبه کیفیت را چگونه باید تشخیص داد؟
🔻برای ورود به مقوله کیفیت باید به پرسش مبنایی پاسخ دهیم: آیا سخن از تغییر حال و هوای آموزش‌و‌پرورش و ارتقاء کیفیت جدی است و مبتنی بر این باور است که آموزش‌و‌پرورش حقیقتا زیربنای توسعه پایدار کشور است؟ یا یک امر فانتزی و لوکس و روشنفکری یا حتی پوپولیستی و برای برخورداری از منافع شخصی یا گروهی است؟
چگونه می‌شود پاسخ را استنباط کرد؟ یا مدعای فرد حامی ارتقاء کیفیت را راستی آزمایی کرد؟ این پیشنهاد من است:
آیا حاضریم همه‌چیز را به‌پای کیفیت قربانی کنیم؟ همه‌چیز را بدهیم تا کیفیت در آموزش‌و‌پرورش محقق شود؟ به‌نظر من یک پیوند منطقی بین ان مدعا و این نتیجه برقرار است.  منطقا اگر آمادگی قربانی کردن  باورها، رویه‌ها و سیاست‌های شکست خورده را داشته باشیم، می توانیم بگوییم در این مدعا و این مطالبه صادق هستیم. وگرنه، نه.

✍ ملاک‌های قضاوت درباره ارزشمندی ایده‌های تغییر و تحول در کیفیت چه هستند؟… عمدتا ملاک‌های صوری هستند
🔻من برای ایده‌ی تحولی و نقشه‌هایی که به دنبال ارتقاء کیفیت هستند، ۴ ملاک ارزیابی هم دارم:

۱)دامنه و پهنه،scope. محدود یا همه‌جانبه و فراگیر(سیستمی) … انتخاب من دومی است. گرچه به نسخه‌ی عمل واحد در کل کشور قائل نیستم.
۲) ثبات و دوام، permanence طرح‌های اصلاحی مقطعی و برگشت‌پذیر(ناپایدار) یا اقدامات پایدار و ماندگار(اکو سیستمی)؟ انتخاب من دومی است.
۳) مقاوم در برابر تعلیق(فوریت)، lmmediacy. تحقق آن متوقف بر تحقق شروط و پیش‌نیازهای دیگر است؟ باید در انتظار بماند و تا اطلاع ثانوی ظهور و بروزی نداشته باشد؟ یا می‌توان عملا آن‌را استارت زد؟ انتخاب من دومی است.
۴) مقیاس پذیری در اجرا scale. در اجرا مدعای “کن فیکونی” دارد یا تدریج را می‌پذیرد ؟ انتخاب من دومی است. اصل تدریج یک اصل عقلانی و عدول از آن امر غیر عقلانی است. برای ایده تحولی باید بتوان نقشه اجرای تدریجی مثلا طی ۱۰ سال آینده داشت.

✍ ایده یا پروژه پیشنهادی من چیست؟
کلی‌ترین بیان: نگاه مدیریتی جدید در سطح حاکمیت (اعمال حاکمیت باز) که مستلزم پذیرش این فقرات یا مفروضات اساسی است:
✔ سفره آموزش‌و‌پرورش را آنچنان رنگارنگ بگسترانیم که در چارچوب استانداردهای کیفیت به روایت خودمان(منشور ملی تربیت)، مدارس متنوعی داشته باشیم و این مدارس هرکدام پردازش ویژه‌ای از استاندارهای کیفیت را به نمایش بگذارند تا بخشی از جامعه را که آن پردازش ویژه از کیفیت را با ترجیحات و سبک‌‌زندگی خود و علائق و استعدادهای فرزندشان منطبق‌تر می‌دانند حق انتخاب پیدا کنند.

✔ پس برای ارتقاء کیفیت نباید یک “نسخه واحد” بپیچیم و بگوییم تمام مدارس کشور مثلا به یک “معنای واحد” باید “طراز سند تحول” (اصطلاح رایج) یا “هم‌ریخت” بشوند. بلکه باید اجازه دهیم اطعمه و اشربه‌ی با کیفیت تعلیم‌وتربیتی، انچنان که رضایت خاطر مخاطبان متنوع ما را فراهم می‌سازد، در مدارس تحت پوشش دولت تدارک دیده شده باشد تا سلیقه‌های گوناگون در سفره تعلیم‌وتربیت اطعمه و اشربه مطلوب و مطبوع خود را ببینند و بتوانند از آن بهره ببرند. اگر ترجیح تربیت دینی است، اگر ترجیح تربیت مهارتی است، اگر ترجیح تربیت بدنی است، اگر ترجیح تربیت هنری است، اگر ترجیح تربیت اجتماعی و مدنی است، اگر ترجیح تربیت تکنولوژیک است، اگر ترجیح زبان خارجی است، اگر ترجیح شعر و ادب است، اگر ترجیح طبیعت محوری آموزش است، اگر ترجیح فناوری محوری آموزش است، اگر ترجیح آموزش جامعه یا محله محور است  و…. همه امکان انتخاب داشته باشند….  “الطرق الی التربیه به‌عدد المدارس”!
✔ بدین ترتیب کیفیت، معانی متفاوت و خاص گروه مخاطب را پیدا می‌کند. لاجرم خلاقیت و نواوری و بهسازی هیچگاه در فرایند مدرسه داری همیشه در دستورکار است چون غفلت از ان و عدم پاسخگویی به تقاضای مخاطب می‌تواند ادامه حیات مدرسه را با خطر مواجه کند. یا چون مدرسه تاوان سنگینی باید پرداخت کند، از خلاقیت و نواوری برای ارائه خدمات برتر در یک فضای رقابتی غفلت نمی‌کند.
✔ با استقرار این اکوسیستم مدرسه از نهادی فاقد عاملیت و فاعلیت و آزادی فاصله می‌گیرد و علائم زنده بودن و سوژه‌گی را آشکار می‌سازد(سوژه نهادی). از سوی دیگر والدین هم در این اکوسیستم فرصت پیدا می‌کنند از شرائط تسلیم و تبعیت در برابر آن‌چه مدارس دولتی ترویج می‌کنند فاصله بگیرند و در قواره سوژه فردی ظاهر شوند( البته بالفعل برای گروهی و بالقوه برای گروه دیگر)… ملی بودن(شدن) مدرسه به هر دو جنبه ربط دارد: احضار و تجمیع ظرفیت‌های خلاق در سطح ملی برای تمشیت امر تعلیم‌وتربیت و دادن حق انتخاب مدرسه به ملت.
✔ هزینه مورد نیاز را برای عملی کردن انتخاب مدرسه توسط خانواده، دولت به‌عنوان بخشی از وظیفه حاکمیتی خود و طبق اصل ۳۰ قانون اساسی باید به عهده بگیرد. تخصیص سرانه‌ای اتفاق می‌افتد. می‌شود به توزیع سرانه به نسبت عکس دهک اقتصادی خانواده‌ها هم اندیشید….بدیهی است تلاش برای افزایش سهم منابعی که به آموزش‌وپرورش اختصاص داده می‌شود هم باید ادامه داشته باشد.
✔ دولت باید نظارت جدی داشته باشد تا مدارس برای جلب نظر والدین به فریب‌کاری متوسل نشوند. برای این منظور سامانه‌ای برای ارائه آگاهی‌های لازم به والدین درباره کیفیت مدارس بر مبنای عملکرد آن‌ها راه‌اندازی شود. از سوی دیگر، درباره‌ی ثبت‌نام در مدارس پرمتقاضی هم باید تدبیری اندیشیده شود که حتی‌الامکان فرصت برابر برای متقاضیان وجود داشته باشد. مسئوليت برخورد با سودجویان و سوداگران هم از تبعات ایفای نقش حاکمیتی نظارت است.

✍️ مدخل:
دکتر جواد ظریف امروز(۲۶ بهمن ماه ۱۴۰۲) در جمع مدیران سابق آموزش‌وپرورش حاضر شد و درباره‌ی روابط بین‌الملل به سخنرانی پرداخت. این یادداشت با الهام از سخنان او نوشته شده و در پایان دلالت‌های نگاه او برای نظام تعلیم‌‌وتربیت هم مورد اشاره قرار گرفته است.


▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️

🔻مشکل ما در عرصه بین‌المللی مشکل ادراکی است. جهان را ان‌چنان‌که باید شبکه‌ای نمی‌بینیم. هنوز با لنز دو قطبی جهان را تفسیر و بر اساس آن روابطمان با جهان را تنظیم می‌کنیم. نظم کنونی جهان بسیار پیچیده‌تر است و اگر این پیچیدگی‌ها را به نظم قطبی(دو قطبی) تقلیل دهیم تاوان سنگینی را باید بپردازیم. مثلا تصور این‌که چین و روسیه با ما وارد چنان پیوند‌های همکاری راهبردی می‌شوند که به‌خاطر ما با آمریکا پنجه در پنجه می‌اندازند یک خطای راهبردی است که دامنه‌ی خسارت‌هایی که به ملت ما تحمیل می‌کند بسیار گسترده‌تر از ان است که تا‌کنون اتفاق افتاده.
پس باید دریابیم که مصونیت ما و بازدارندگی دشمنان در گرو به رسمیت شناختن نظم شبکه‌ای جهان و تغییر الگوی رفتار در عرصه‌ی بین‌المللی منطبق با عقلانیت شبکه‌ای است که البته پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. اما اروپا، چین، هند، عربستان، ترکیه، تا حدی روسیه و بسیاری از کشورهای دیگر این نظم را پذیرفته‌اند و از دینامیسم موجود در روابط شبکه‌ای به نفع خود و در جهت تامین هرچه بیشتر منافع ملی بهره‌های فراوان برده و می‌برند.
🔻رفتار عقلانی حکم می‌کند هم‌زمان مزیت‌های خود را خوب بشناسیم و منطبق با آن در نظم شبکه‌ای جهان نقش‌آفرینی کنیم. مزیت نسبی ما در پیام انقلاب است. این مزیت‌ را باید دست‌مایه‌ی نقش آفرینی در سطح جهان و تبدیل شدن به یک بازیگر مهم قرار دهیم. به نظر می‌رسد پیام‌های انقلاب هم باید در بوته‌ی عمل یعنی در بستر سرزمینی خودمان، ایران، امتحانش را پس داده باشد و موفقیت کسب کرده باشد تا بتواند به‌چشم یک الگوی الهام‌بخش نگریسته شود. حاکمیت باید با نهایت دقت و به‌کارگرفتن تمام ظرفیت‌های عقلانی و نخبگانی با این موضوع مواجه شود و مرتبا میزان به‌بار نشستن آرمان‌های انقلاب اسلامی در خاک وطن را رصد کند تا بتواند پتانسیل الهام‌بخشی جهانی خود را بر بستر واقعیت‌‌ها دریابد. اگر میان مردم و حاکمیتی که منادی ارزش‌های والای انقلاب اسلامی است، ارزش‌هایی مانند عدالت، پاسخگویی قدرت و زندگی در آرامش با دیگران که دارای جاذبیت فطری است، شکاف و گسل ایجاد شود و رضایت و حمایت مردم از حاکمیت روبه‌افول بگذارد، دیگر نمی‌توان روی مزیت معنایی یا معنوی ایران برای حضور موثر و بازدارنده در نظم شبکه‌ای جهان هم حساب بازکرد. آخر مگر می‌شود زمانی که مردم به‌اشکال مختلف ناخشنودی خود را از آن‌چه در این سرزمین تجربه می‌کنند ابراز می‌کنند و به اصطلاح خریدار آن نیستند( مهاجرت، نرخ پایین مشارکت، حضور اعتراضی در خیابان و…) این متاع یا این آرمان را به دیگران عرضه کرد و از آن‌ها انتظار ابتیاع و استقبال داشت؟ پاسخ روشن است.
🔻از منظر آموزش‌وپرورش باید دلالت‌های این موضوع راهبردی روشن شود. نسل جدید ما با کدام انگاره از نظم جهانی در مدارس پرورش پیدا می‌کنند؟ سوال دقیق‌تر این است که ما طی سال‌های پس از انقلاب سعی‌مان یا هم‌وغم‌مان معطوف به انتقال یا القاء کدام انگاره و تصویر از نظم جهانی بوده است؟ چون بسیار روشن است که خروجی، با ان‌چه ما اراده کرده‌ایم فاصله مشهودی دارد و بخش قابل توجهی از نسل‌هایی که تعلیم‌وتربیت پس از انقلاب را تجربه کرده‌اند روایت جمهوری اسلامی را از آنِ خود نکرده‌اند. شاید نسل جدید بسیار بهتر از متولیان نظام آموزشی ما نظم نوین پساقطبی را درک کرده‌اند و تناقض میان روایت حاکمیت با روایت جمعی زیسته خود را به‌نفع دومی حل‌وفصل کرده‌اند. این تفسیر به‌ویژه برای نسل‌ اخیر که با برچسب نسل “زد” و “آلفا” شناسایی شده‌اند مصداق روشن‌تری دارد. نظام آموزشی در جهت دست‌یابی به مشروعیت بیشتر باید در روایت رسمی از نظم جهانی تجدید نظر کند و با انتخاب لنز مناسب، واقعیت‌های جهان امروز و فردا را به‌گونه‌ای باورپذیرتر به دانش‌آموزان عرضه کند. شاید بیان دیگر این مطالبه به زبان تکوین هویت و سند تحول چنین باشد که در کنار هویت های فردی، ملی و اسلامی، به تکوین “هویت جهانی” نیز باید اهتمام ورزید. اگر دانش‌آموختگان ما در صحنه‌های جهانی بتوانند “به‌نام ایران” بدرخشند و به‌جای تقابل، تهدید و قدرت نمایی پرچم تعامل، گفتگو، هم‌زیستی و البته مقاومت در برابر تهدید را در دست بگیرند، کار کارستان در آموزش‌و‌پرورش شکل گرفته و مشروعیت آن‌هم در نزد عموم نضج می‌گیرد. برای تحقق این هدف، از مهم‌ترین مقوله‌ها شکل‌گیری اراده‌ی ناظر به آموزش اثربخش زبان انگلیسی است که متاسفانه به پاشنه‌آشیل نظام تعلیم‌‌وتربیت ما بدل شده است.


محمود مهرمحمدی
۲۶ بهمن ۱۴۰۲



بحث ارائه شده توسط دکتر محمودمهرمحمدی در جلسه‌ی فوق را به صورت فایل پی.دی.اف در اینجا بخوانید.

✍️نخست باید از تلاش به‌عمل آمده سپاسگزاری کرد و آن را ستود. توجه هرچه بیشتر به تعلیم‌‌وتربیت در سطح مردم و صاحب‌نظران و دلسوزان فارغ از مسئولیتی که در دستگاه آموزش‌و‌پرورش داشته یا دارند، دامن زدن به گفتگو در این حوزه است که خود نشانه‌ی خوب و معتبری برای جامعه‌ای زنده به شمار می‌آید. جامعه‌ای که چشم به توسعه داشته و رویایی از جنس اینده را در سر می‌پروراند. به بیان دیگر هر فرد یا مجموعه‌ای که مبادرت به توصیف و تحلیل وضع موجود و ارائه راهبرد و راهکار می‌کند چون تلاش دارد نوری بر تاریکی‌ها بتاباند(و البته خود را نیز در معرض نقد و ارزیابی قرار می‌دهد)، در واقع مشعل گفتگو را روشن نگاه می‌دارد و تا گفتگو پابرجاست یعنی امید هست. هنگامی که موضوع این کنش آموزش‌و‌پرورش باشد مستحق قدرشناسی مضاعف است. چون فردای هر کشور را در آینه‌ی آموزش‌و‌پرورش امروز ان می‌توان به روشنی مشاهده کرد.

✍️از این مقدمه واجب که درگذریم، به نکته‌ی اصلی این یادداشت می‌رسیم. از نظر نگارنده که سال‌هاست در معرض اندیشه‌های اندیشه‌وران حوزه تعلیم‌وتربیت برای تحول در کارایی و اثربخشی آموزش عمومی در کشور هستم، کلید موفقیت و شاه‌بیت ایده‌های مطرح شده همان اصلاح نگرش حاکمیتی به این حوزه و تعریف حاکمیت از نوع دیگر است. این برداشت و قرائت از زیربنایی‌ترین عامل تحول در بسیاری از ایده‌پردازی‌ها به‌چشم می‌خورد. در مقدمه‌ی “روایت” منتشر شده نیز آقای سید محمد خاتمی به‌درستی بر آن انگشت می‌گذارند. اختلاف از آن‌جا آغاز می‌شود که شکل تازه‌ی نگرش حاکمیتی به آموزش‌وپرورش قرار است تعریف یا تبیین شود. وگرنه همانگونه که اشاره شد در این معنا کثیری از صاحبان اندیشه شریک‌اند. تو گویی تصورش موجب تصدیق است.

✍️یکی از مهم‌ترین روایت‌هایی که مطالبه تغییر مدل حکمرانی در پیوند با دستگاه تعلیم‌وتربیت را هدف گرفته است، روایتی است که با مفهوم کلیدی “کوچک‌انگاری” شناخته شده و تاکید می‌کند که تا در عمل، آموزش‌وپرورش نزد سیاستگذاران در صدر دغدغه‌ها و پیش‌نیازهای توسعه ننشیند، در بر همین پاشنه خواهد چرخید. به‌بیان دیگر حکمرانی خوب و عقلانی را مستلزم توجه بسیار محسوس‌تر به آموزش عمومی می‌دانند و بازتاب آن را نیز در منابع تخصیصی به آموزش‌وپرورش می‌دانند. در این زمینه هم البته تحلیل‌های متقن و مستندی را مورد استفاده قرار می‌دهند که نشان می‌دهد در مقایسه با بسیاری از کشورهای عالم، حاکمیت ما سهم کافی برای این دستگاه سرنوشت‌ساز در نظر نمی‌گیرد. در ادای حق نسبت به این دیدگاه باید اضافه کرد که در  گفتمان کوچک‌انگاری امر پیچیده‌ی تعلیم‌وتربیت ساده‌سازی نمی‌شود و شرط لازم و کافی برای دست یابی به آموزش‌‌وپرورش مطلوب تامین منابع مالی فرض نمی‌شود. لیکن منابع مکفی مالی، گرچه علت تامه تحول نیست، شرط لازمی است که بدون آن رفع موانع خرد و کلان در مسیر نیل به آموزش‌وپرورش توسعه‌محور امکان‌پذیر نیست. به‌بیان دیگر، گرچه در زیرنظام‌های دیگر نظام آموزش‌وپرورش؛ که عبارتند از برنامه‌ی درسی، مدیریت، پژوهش و ارزشیابی، منابع انسانی، فضا و تجهيزات؛  مساله فراوان است اما بدون تغییر محسوس در زیرنظام مالی انتظار اصلاح یا تحول غیرممکن است. به‌دیگر سخن نقطه‌ی عزیمت و موتور محرک تحول زیرنظام مالی است و با دست خالی نمی‌توان به مصاف بحران‌های مزمن مانند کیفیت، عدالت و مشروعیت یا مقبولیت رفت.

✍️روایت دیگری از سلسله‌مراتب زیرنظام‌های آموزش‌وپرورش با تمرکز به زیرنظام مدیریت و محوریت قائل شدن برای این زیرنظام شکل می‌گیرد.   به طور کلی در این نگاه حاکمیتی که بدیل کوچک‌انگاری است، همراهی حاکمیت با نظریه مدیریتی جدید در آموزش‌و‌پرورش پیش‌نیاز است و نقطه‌ی عزیمت، التزام حاکمیت به استانداردهای جهانی در تامین منابع مالی نیست.
من به این نحله تعلق دارم. البته با پردازش ویژه‌ای از این‌که کدام تغییر در مدیریت کلان را باید موتور محرک تحول دانست یا با کدام نظریه‌ی مدیریتی می‌توان به مصاف مسائل تاریخی آموزش‌وپرورش رفت. در این نظریه مدیریتی که متضمن پذیرش مدل حکمرانی متفاوتی نسبت به وضع موجود است، اولا دولت مکلف به تامین هزینه تحصیل برای کلیه شهروندان است، که ترجیح دارد تعیین سهم هر لازم‌التعلیم را متناسب با دهک یا وضعیت اقتصادی  یا سیاست تبعیض مثبت به اجرا بگذارد. منابع مالی به هر میزان که تعیین شود(که انشاءالله گفتمان کوچک‌انگاری تاثیر مثبت خود را در ادای حق آموزش عمومی خواهد گذاشت)، با سازوکار تقاضا محور تخصیص داده می‌شود و سازوکار ناکارآمد کنونی که عرضه محور است متوقف می‌شود. ثانیا، مدارس با مدیریتی شبیه مدیریت هیات امنایی اداره خواهند شد و دولت جز حصول اطمینان از رعایت اصول و خط قرمزهای تربیتی در مدرسه داری نقشی ایفا نمی‌کند.

مدارس در چارچوب آن‌چه منشور ملی تربیت می‌تواند نامیده شود خودمختار عمل می‌کنند و تمام ظرفیت‌های خلاق را به میدان می‌آورند. از جمله خلاقیت‌هایی که شاهد خواهیم بود تاسیس مدارس با تشخص‌های آموزشی و تربیتی گوناگون است که می‌تواند پاسخگوی علائق و استعدادهای متنوع دانش‌آموزان، از یک‌سو، و سبک‌های زندگی متنوع والدین، از سوی دیگر، باشد. در چنین زیست بومی مدرسه نمی‌تواند از تکاپو برای عرضه‌ی خدمات بهتر باز ایستد چون در این‌ صورت حیاتش از حرکت بازخواهد ایستاد. نهاد مدرسه چاره‌ای ندارد جز این‌که برای بقاء تن به رقابت برای دست‌یابی به سطوح بالاتر موفقیت بدهد و تدبیر، تعهد و هوشمندی را در همه‌ی تصمیمات خود متجلی سازد. مدرسه در این اکوسیستم لاجرم از یک ابژه‌ در دستان مدیران آموزش‌وپرورش به یک سوژه تبدیل می‌شود و عاملیت و فاعلیت آن به حد اعلی می‌رسد.

✍️این شکل از مدیریت نظام‌آموزشی یا هر نظم مدیریتی دیگری که بتواند ارمان تحول را که حق مردم عزیز این سرزمین گرانقدر است، از ایده به‌عمل تبدیل کند و آن‌‌را از تعلیق طولانی مدت که به‌آن مبتلاست خارج سازد مستحق التفات است. خواه از نوع نقد و ابطال یا از نوع بسط و اکمال‌.

۲۵ آذر ۱۴۰۲


بحث ارائه شده توسط دکتر محمودمهرمحمدی در نشست فوق را به صورت فایل پی.دی.اف در اینجا بخوانید.


بحث ارائه شده توسط دکتر محمودمهرمحمدی در پیش‌نشستِ بیستمین همایش سالانه انجمن مطالعات برنامه درسی ایران، تحت عنوان «مقولۀ عدالت و پدیدۀ مدارس خصوصی» را به صورت فایل پی.دی.اف در اینجا بخوانید.